دستم را تو بگیر

حالا دیگر شب شده بود،زن سجاده اش را پهن کردو نشست:با توام،خوب گوش کن،میدونی چی می خوام ازت.اگه ندی دست راستم و از مچ میبرم،میگیرمش دست چپم،میرم تو شهر داد میزنم که ایهالناس این دست تا در خونه خدا رفت و جواب نگرفته برگشت.خلاصه حواست و جمع کن.خود دانی و سجاده اش را جمع کرد...

/ 5 نظر / 23 بازدید
میلاد

sلام سمیرای عزیز.... متن هات قشنگه.... من لینکت کردم.... تو هم حتما یه سرس بهم بزن و نظر بده..... راستی تو هم منو لینک کنیاوووو منتظرمااااا

میلاد

sلام سمیرای عزیز.... متن هات قشنگه.... من لینکت کردم.... تو هم حتما یه سرس بهم بزن و نظر بده..... راستی تو هم منو لینک کنیاوووو منتظرمااااا

میلاد

سلام سمیرا... ممنون که بهم سر زدی... بازم بیا منتظرمااا

ناشناس سلام . نويسندگان، روزنامه نگاران و هنرمندان بيمه تكميلي و همچنین بیمه عمر و حوادث مي شوند . با سرچ کردن متن ( نويسندگان، روزنامه نگاران و هنرمندان بيمه تكميلي مي شوند ) در سايت گوگل می توانيد به متن کامل اين خبر برسید... با سپاس : ناشناس

مهران

ساکنان دریا بعد از مدتی صدای امواج را نمی شنوند... عجب تلخ است، قصه ی عادت