دعا
يه سلام قشنگ قشنگ می خوام بکنم به دوستای عزيزه زنده روديم که منو تو اين جای غريب تنها نگذاشتن.داشتم دفتر خاطرات روزانم رو ورق می زدم رسيدم به روزی که تصميم گرفتم ديگه نبينمت بلای صفحه با رنگ قرمز نوشته بودم*دوستت ندارم*و بعد با خودکار سبز رنگ خيلی کوچيک اين شعر رو نوشتم :
کنم هر شب دعايی کز دلم مهرش رود بيرون
ولی آهسته تر گويم،خدايا بی اثر دارش
نظرات ()
