دلم واست تنگه عزيز
ديشب لذتي را كشف كردم . هنوز طعم آنرا نچشيده بودم كه
فرشته اي و ابليسي به خانه ام هجوم آوردند.در آستانه در خانه
به يكديگر بر خوردند و بر سر اين لذت تازه به ستيز
ايستادند.يكي شان فرياد مي زد: گناه است.
و ديگري مي گفت: تقواست.
دلم مي خواست مي تونستم احساس الانم رو اين جا واست بگم ولي هميشه كلمه ها احساسم رو
زندوني مي كنند...
نظرات ()
