دقايق سوخته...

از منم گذشتی مهربون

درانتهای دریچه قلبم به دنبال واژه ی گم شده ی عشق می گردم تا تو را به آن بخوانم و گرمی دستهایت را با عشق احساس کنم

چشمانم را برای لحظه ای روی زندگی بستم و تو را از دست دادم
لحظه ای دیگر پلک زدم ، تو را دیدم و عاشقانه پرستیدم
چشمانم در انتهای جاده ی بی کسی سو سو می زند
زندگی ام را به تو باختم ـ به انتظارت نشستم ـ عاشقانه گریه کردم
چشمان عاشق تو دل غمگین مرا شاد کرد ـ چشمانم را به روی بی تابی دلم بستم ولی تو باز هم رفتی ـ سفر کردی و مرا غمگین ساختی
من التماس کردم !!!!!!!!!! ولی تو رفتی
تو رفتی.....  تو رفتی
من التماس کردم ! ولی تو
تو رفتی.....  تو رفتی

انقدر با گذشت بودی که از من هم گذشتی

   + samira ; ٩:٢٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٥
comment نظرات ()