برای دوست خوبم (م)

نمی دونم چی شده؟؟ خدايا مگه بهم قول ندادی همه چيز درست بشه؟؟ آخه مگه من چقدر صبر دارم؟؟ديگه طاقت ندارم کاسه صبرم داره تموم ميشه.نمی دونم تا کی بايد تحمل کنم؟؟تا کی بايد ساکت باشم؟؟ديروز عزيزترين دوستم از کنارم بی تفاوت رد شد.تمام دنيا دوره سرم چرخيد.هميشه من بايد جواب گوی کارای بقيه باشم.هيچ کس نيست بگه خودت چه مرگت؟؟ چته که کز کردی يه گوشه و با هيچ کس حرف نمی زني؟؟جز اين صفحه سياه و اين نوشته های زرد ديگه هيچ کس و هيچ چيز رو نمی خوام خدا.دوست عزيزم (م) که می دونم نوشته هام رو می خونی : فقط ميگم همه که زدند تو هم بزن ولی بدون زخمی که به دلم زدی رو هيچ وقت يادم نمی ره.تو تنها کسی بودی که تمام زندگيم رو واست گفتم.واست گفتم کی رو دوست دارم،کی دلم رو شکست،کی به زندگی اميدوارم کرد،کی گريم انداخت،کی نشست شکستم رو ببينه،واست گفتم از همه فراريم يادته گفتی با همه باش ولی با هيچ کس نباش؟؟ آره می دونم يادته تو کسی نيستی که چيزی يادت بره.(م) عزيزم هميشه بهت گفتم بازم بهت ميگم،من از دست هيچ کس ناراحت نمی شم ولی از بعضی از افراد انتظار بعضی از رفتارها رو ندارم.تو جزئ بعضی ها نبودي،نيستی و نخواهی بود.تو بهترين،عزيزترين و دوست داشتنی ترين،بودی هستی و خواهی بود.کسی که خيلی به حرفات و راهنمايهات احتياج داره...سميرا
حالمان بد نيست غم کم می خوريم
کم که نه هر روز کم کم می خوريم
آب می خواهيم سرابم می دهند
عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب
از چه بيدارم نکردی آفتاب
خنجری بر قلب بيمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند
.......
روزگارت باد شيرين شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
نظرات ()
