دقايق سوخته...

يه روز...

یه روز

يه روزی با يه نگاه مهربون اومدی تو زندگيم و بعد شدی همه چيز برام...

يه روزی با يه دست سخاوتمند اومدی تو زندگيم و بعد شدی تنها پناهگاه برام...

يه روزی با يه آغوش گرم اومدی تو زندگيم و بعد شدی امن ترين جای دنيا برام...

يه روزی با يه قلب شکسته و خسته اومدی تو زندگيم و بعد شدی سنگ صبور برام...

يه روزی با تيشه اومدی و بعد شدی فرهاد برام...

يه روزی با يه بغل عشق اومدی و بعد شدی مجنون برام...

يه روزی با يه دنيا تنفر اومدی و بعد شدی دليل زندگی برام...

يه روزی با يه رغيب اومدی و بعد شدی ابراهيم بت شکن برام...

يه روزی با يه پتک اومدی و بعد تمام بت ها رو شکستی برام...

يه روزی....

حالا می خوای با چی بياي؟؟؟؟

 فقط خودت بيا بدون هيچ چيز فقط خودت و چشمای قشنگی که منو به اين روز انداخت............!!!!  

   + samira ; ٧:٤٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥
comment نظرات ()