دقايق سوخته...

فرشته دهانش مزه عشق گرفت.

شاعر و فرشته

بسم‌الله
فرشته دهانش مزه عشق گرفت.
شادي جنان صفت
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته.
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه ی کرد و دهانش مزه عشق گرفت.
خدا گفت : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زیرا شاعریکه بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ.
پرفرشته‌ای دست شاعر را گرفت تا راه‌های آسمان را نشانش بدهد و شاعر بال فرشته را گرفت تا کوچه پس کوچه‌های زمین را به او معرفی کند.شب که هر دو به خانه برگشتند، روی بال‌های فرشته قدری خاک بود و روی شانه‌های شاعر چند تا پر...
****

   + samira ; ٦:۱۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٤
comment نظرات ()