خدايا چی رو می خوای ثابت کني؟اينکه بزرگي،اينکه می توني؟مگه من تا حالا غير از اين گفتم؟خدايا به خودت قسمت می دم کمکم کن از اين جهنم برم بيرون...
(فيلم ليلی با من است)
داغ زخم های زيادی برجسم و جانم مانده ولی پی بردم اجازه هر کاری را دارم جز آنکه کسی را وادار به پيروی از جنون و عطش عشق خودم بکنم.بايد پيش بروم تا کسی را بيابم که برای ديدار با من به دنيا آمده باشد.بهای عشق ما صبر است و استقامت،اين بها را با لذت و لبخند می پردازم،هرچند لبخندی آميخته به اشک...
(زهيرـ پائلو)
در شعف تمام زيسته ام،يگانه چيزی که قلبم نمی شناخت،عشق به کسی بود.بيست سال تمام فقط با احساس يک گرسنگی عظيم،يک تشنگی ژرف برای دست يافتن به چيزی زيستم که نمی فهميدم چيست...
(نامه های عاشقانه يک پيامبرـ جبران خليل جبران)
عالم گفت:تو هرگز نمی توانی با من صبر پيشه کنی و چگونه صبر توانی کرد بر چيزی که اصلا از آن آگهی نيافته اي؟
موسی گفت:به خواست خدا مرا با صبر و تحمل خواهی يافت و هرگز در هيچ امری با تو مخالفت نخواهم کرد.
عالم گفت:پس اگر تابع من شدي،ديگر از هرچه من کنم هيچ سوالی مکن تا وقتيکه از آن راز من خود ترا آگاه سازم.موسی قبول شرط کرد و سپس هردو باهم برفتند...
(کهف ـ ۶۶،۶۹)
... و ما در اين قرآن هرگونه مثلی آورديم،تا شايد پند بگيريد...
(زمرـ۲۷)
بازهم شب فرا رسيده و جای پای خورشيد روی آسمان ذره ذره پاک شده.با خودم می انديشم:مهتاب من امشب بر بام کدامين خانه چشم دوخته...
نظرات ()
