دقايق سوخته...

اولش

اولش
فکر نمی کردم , که دلم رو برده باشه

یا دلم , گول چشای , روشنش رو خورده باشه

اما نه , گذشت و دیشب دل من دیوونه تر شد

به تو گفتم و
دلت , از
قصه من با خبر شد

آخ که چه لذتی داره , ناز چشمات و کشیدن


رفتن یه راه دشوار ,
واسه هرگز نرسیدن

میدونم دوستم نداری , مثل روزای گذشته

من خودم خوندم تو چشمات , یه کسی اونو نوشته

میدونم
فرقی نداره ,
واست عاشق بودن من

میدونم واست یکی شد , بودن و نبودن من

اما
روح من یه دریاست ,
پر عزم جز تلاتم

ساحلش تویی و موجاش ,
خنجرای
حرف مردم

آخ که چه لذتی داره , ناز چشمات و کشیدن

رفتن یه راه دشوار , واسه هرگز نرسیدن

   + samira ; ۱:۳٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٤
comment نظرات ()