خط موازی
روز هاست فهميده ام اندکی صبر سحر نزديک است گفتن هايت فقط برای دلخوش کردن من بوده چون دو خط موازی هيچ گاه به هم نمی رسند.حتی اگر عاشق و شيفته همديگر باشند.بايد يکی برای رسيدن به آن يکی خط بشکند.من شکستم با تمام وجود شکستم و صدای شکستنم را همه شنيدند.زير کاشی ها شکستم تا صدايش را خودم هم بشنوم بهای عشق من شکستن بود و من با لذت و مستی اين بها را پرداختم.
گفتم: اين روزها دل خيلی بهانه ی تو را ميگيرد هوای ديدن تو را دارد
گفت:می دانم همه چيز بهانه ای است برای شانه به شانه؛در حال و هوای باهم بودن رفتن نشستن و گريستن
گفتم:چرا گريه؟رفتن و نشستن درست!اما گريستن را نمی خواهم نه ديگر اشکی برايم باقی نگذاشته ای!
گفت:برای حرمت نگاه ناگهان تو برای يک دلدريا حرف نگفته
گفتم:و برای هرآنچه گفتم و گفتم و نشنيدی!
گفت:برای آنچه خواستم و بودی؛خواستی و نبودم خواستی و نتوانستم که باشم همانی که می خواهی و برای هرچه نمی دانم!
گفتم:در تمام اين همه سالها که همه از يادش برده بودند تو تنها کسی هستی که هستی!
گفت:در اين دل دل دلواپسی عزيز دل؟وقتی تو هستی انگار همه نيستند.شب از آن شبهای مهتابی که نسبتی قريب دارد با اسم های دوست داشتنی زندگی قشنگ و آرام تو!دريا دريا ؛کرور کرور ستاره.......
نظرات ()
