دقايق سوخته...

در طواف شمع

در طواف شمع گفت پروانه ای
سوختم زین آشنایان خوشا بیگانه ای
این شیوه ام ز شمع خوش آمد که هیچ گاه
پروانه را نسوخت مگر در حضور خویش
در بزم جهان جز دل حسرت کش ما نیست
آن شمع که میسوزد و پروانه ندارد
شرح سوز دل پروانه چو گفتم با شمع
آتش در دلش افکندم و آبش کردم
از شمع سه گونه کار می آموزیم
میگریم و میگدازم و میسوزم
دوست دارم شمع باشم دردل شبها بسوزم
روشنی بخشم میان جمع و خود تنها بسوزم

   + samira ; ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٧
comment نظرات ()