دقايق سوخته...

تو را من چشم در راهم

تو را من چشم در راهم شباهنگام
كه مي گيرند در شاخ  تلاجن * سايه ها رنگ سياهي
وزان دلخستگانت راست اندهي فراهم
تو را من چشم در راهم .

شباهنگام ، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران
خفتگانند

در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام
گرم يادآوري يا نه ، من از يادت نمي كاهم
تو را من چشم در راهم

   + samira ; ۸:۱٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٦
comment نظرات ()