دقايق سوخته...

ناشناس

چقدر خستم احساس سستی تمام وجودم رو گرفته دیشب فهمیدم نامه هایی که به صورت ناشناس واسم فرستاده می شد هم دروغ بوده وای اصلا باورم نمی شد که تمام باورهام با یه لحظه نگاه کردن به فایل های هومن که محتوی همون نامه ها بود دنیای قشنگ گذشتم تمام روزهایی که با اون نامه ها داشتم تمام تکرار کردن های پیاپی جملاتش توی ذهتم ؛فقط توی یک لحظه به باد بره

توئی که نامه ها رو واسم می فرستادی با توام ازت ....

نه هنوزم نمی تونم بگم ازت بدم میاد فقط می گم کمکم کن مثل همون موقع ها بهت نیاز دارم  

   + samira ; ٩:۳٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٦
comment نظرات ()