دختر ناز دیماه
این عکس رو دوستم شایا روی کلوب واسم روز تولدم گذاشته بود ولی من الان دیدم.هر چند بیشتر از یک ماه ازش می گذره ولی ازش ممنونم.

ما همسايه خدا بوديم
تو را من چشم در راهم
تو را من چشم در راهم شباهنگام
كه مي گيرند در شاخ تلاجن * سايه ها رنگ سياهي
وزان دلخستگانت راست اندهي فراهم
تو را من چشم در راهم .
شباهنگام ، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران
خفتگانند
در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام
گرم يادآوري يا نه ، من از يادت نمي كاهم
تو را من چشم در راهم
خفه شدم ديگه خدا
خدایا خیلی خستم چرا صدام رو نمی شنوی؟؟؟
چقدر التماس ؟چقدر تحقیر ؟ یکبار نگاهم کن...
چرا منو یادت رفت؟؟؟
خدایا بفهمون بهش دوسش دارم .آرومش کن خواهش می کنم...
بگذار که با نام تو آغاز کنم
دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار . تو این سکوت
چه بی صدا . نفس نفس
از این نامهربونی ها
دارم از غصه می میرم
رفیق روز تنهایی .
یه روز دستاتو می گیرم
تو این شب گریه می تونی
پناه هق هقم باشی
تو ای همزاد همخونه
چی میشه عاشقم باشی؟
دوباره من دوباره تو
دوباره عشق . دوباره ما
دو هم نفس . دو هم زبون
دو همسفر . دو همصدا
تو ای پایان تنهایی
پناه آخر من باش
تو این شب مرگی پاییز .
بهار باور من باش
بذار با مشرق چشمات .
شبم روشنترین باشه
میخوام آیینه خونه
با چشمات همنشین باشه
دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار . تو این سکوت
چه بی صدا . نفس نفس
این روزا خیلی این شعر حامی رو گوش میدم نمی دونم چرا ولی حس قریبی با هاش دارم از خیلی چیزا خسته ام دلم برات تنگ شده آره .واسه خود خود تو که فقط یه بار نگاهم کنی من آفریده توام نگاهم کن.بگذار که با نام تو آغاز کنم...
